✅ ماجراهای شیخ و مریدان
این قسمت : انسانیت شیخ
چون شیخ ز همراهی ضعفا و نیازمندان فراغت یافت ، ساعتی هم بر بالین بیماران و سالمندان شتافت و به هر طریقتی ز لفاظی بود آنان هم تیغ زده با انبانی پر ز پول به خانه بازگشت .
پس هنوز وارد بیت نگشته انوشه بزنگید بگفت: های ددی
شیخ بگفت: الهی ور بپری ، همین دیروز کلی ارز ۴۲۰۰ تومانی حرامت کردم دیگر چه ز جانم می خواهی، ما تو را به هاروارد فرستادیم شرت کم شود فی الحال عذاب جانمان شدی !
انوشه بگفت؛ ددی ، ای مهتر ددان ، بدان و آگاه باش گر هزار دلار زان انبان دزدیت حواله مکنی لیست صیغه شدگان بین سالهای ۹۵ تا ۹۷ را همی رو کرده تا مامی تو را چون خاکستر بر باد دهد.
پس شیخ همی رعشه بگرفت بگفت : باشد دخترم تو را جان لیدی گاگا ما را با این خفته غول درگیر مکن ، فی الحال سهم تو را نیز حواله کنم راستی حجابت هم رعایت بنما ، که بسی فضول فزون گشته است
شیخ چون عیال را سرگرم ملعبه پلی استیشن بدید چندی نعوذ بالله بگفت به بستر برفت که ناگه مریدان همچون گراز بر بسترش ریخته به عربده کشی پرداختند.
پس شیخ هراسان و غضبناک بگفت : ای مرض ، آخر حیوانات این چه طریقت حضور است!
پس مریدی که آدم تر بود ، بگفت : یا شیخ رعیت دیگر گوشت خر نخرد
شیخ بگفت به درک ، فی الحال آن مرغ های یخ زده را رو کنید .
مرید بگفت : یا شیخ گزمگان دوش آن نیز پلمپ بنمودی
شیخ غضب کرده بگفت : سگ توی ضرر فی الحال وقت حمایت از خلایق است بروید کنسروهای گوشت انبار خونسرخ را به ارزانی بر رعیت فرو کنید
پس
مریدی که بیشعورتر بودی گفت:یا شیخ آن که تاریخ مصرفش به دوران خوارزمشاهیان باز گردد!
شیخ هم جفتکی انداخت و گفت:رعیت گشنه مانده الدنگ، بروید دیگر تا وضعیت سیاه تر نشده
شیخ دور از چشم همسرش به پی وی عزت الملوک فولاد زره برفت و شکلک قلبی بنهاد و بنوشت : فدای آن دل دلواپست بروم ، عشقوم ، وجوهات واریز شد ، تا سحر نشده بر دلم مرهم بنمای اندکی بعد زان سو شکلکی در این مایه ها ❤️ برایش رسید و شیخ ز خوشی همچون کرکس تا سحرگه بال بال زد .
#کاظم_گلخنی_طنزنویس_جنوب
ما را در سایت خارخاسک دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 196